تبلیغات
زندگی نامه ائمه اطهار - حکایت از کودکی امام حسین علیه السلام
 
زندگی نامه ائمه اطهار

حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود

افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند

و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند


مردی به خاطر کار خلافی که انجام داده بود ، از ترس مجازات در گوشه ای پنهان شده بود . حسین (ع) که کودکی بیش نبود به همراه چند تن از دوستان خود در کوچه های مدینه مشغول بازی بود . آن مرد با صدای بچّه ها از جایی که مخفی شده بود بیرون آمد و به آن ها نگاه کرد . ناگهان فکری به خاطرش رسید ، به میان بچّه ها رفت ...

حسین (ع)  را بر دوش خود سوار کرد و خدمت رسول خدا (ص) رسید و عرض کرد : یا رسول الله ! من از کرده ی خود پشیمان هستم . امروز با امید به لطف خدا ، به حسین (ع) پناه آورده ام و این کودک را  واسطه قرار می دهم تا شما به خاطر حسین (ع) و خدا به خاطر شما از گناهم  بگذرد .

پیامبر (ص) با شنیدن این مطلب تبسّمی کرد و فرمود : ای مرد ، تو را بخشیدم به خاطر حسین (ع) . حضرت سپس رو به حسین (ع)  کرد و فرمود :

حسین جان ! شفاعت تو را در حق آن مرد پذیرفتم .

 

ازکتاب « داستان هایی از کودکی  امام حسین علیه السلام » ـ به نقل ازمنتهی الامال





نوع مطلب : حکایات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

کپی برداری از این وبلاگ با ذکر 3 صلوات مجاز میباشد

مدیر وبلاگ : اکبر
نظرسنجی
انتخاب کنید و صلوات بفرستید








انتخاب کنید و صلوات بفرستید








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :